چاپ
مذهب، ارزش ها و زندگي روزمره
مطلب عادی
10 دی 1392
سردبیر   

نویسنده: ليليان وويه

مترجمان: سيد محسن موسوی و علی طاهری

دانشجویان علوم پژشکی دانشگاه شیراز

LILIANE VOYÉاشاره: هيچ تصميم سياسي داوطلبانه، و هيچ تغيير شکل مداخله گرانه اي در شرايط و روند توليد، اگر موفق نشود که ژست ها و مدل هاي زندگي روزمره را مستقيماً براي خود ترجمه و تفهيم کند، نمي تواند تغييري واقعي در برنامه و ماهيت ارزشها ايجاد کند.  زندگي روزمره اي که امروزه به طور اساسي و بنيادي يا بوسيله دنياي رسانه ها و ارتباطات، که گذشته و راز را بيان مي کنند، تحت تاثير قرار گرفته است. ... مذهب مي تواند نقشي مشخص و قطعي در اين روند بازي کند. همچنين مي تواند با زندگي روزمره ممزوج شود؛ اما اگر همه اينها خودشان به زندگي روزمره نزديک باقي نمانند، لزوما سودمند وتاثيرگذار نخواهند بود.

***

حدود 20سال پيش، زماني که يک کارخانه بزرگ تصفيه ی شکر، بعد از مطالعات فنی دقيق و بلند مدت تصميم گرفت که يک شرکت تابعه در شمال ايران تاسيس کند، خود را با مشکلي مواجه ديد که انتظارش را نداشت. درحاليکه پرسنل اجرايي اروپايي بودند و عادت داشتند قوانين حاکم بر کار در کارخانه ها و تجارتخانه ها را رعايت کنند، گروه تبعي و زير امر که از افراد محلي و بومي بودند، با منطق و قوانين مشابه آنچه که تا به حال به اقتصاد و فعاليت هاي اقتصادي آنها حاکم بود، سر کار می آمدند. در نتيجه، براي مثال، به محض اينکه کارگر ايراني اولين دستمزد خود را دريافت مي کرد، به روستاي خود باز مي گشت و فقط زماني به کارخانه بر مي گشت که همه دستمزد قبلي خود را خرج کرده بود؛ و در نتيجه مشکلات و مسائل خانوادگي، طي برنامه اي که به صورت سنتي و طبق روال قديمي برنامه ريزي شده بود، او را از محيط کارش دور نگه مي داشت.

اين مثال - که از وضعيتي که دو تمدن[1] با هم برخورد مي کنند و يکي در ديگري اعمال نفوذ مي کند، اقتباس شده است – براي ارزيابي ارتباط بين ارزش ها و زندگي روزمره مفيد به نظر مي     رسد. چه، نشان مي دهد چگونه عاداتي که روي زندگي روزمره تاثير مي گذارند، به نظامی از ارزشهاي انساني مرتبط هستند. مانند زماني که انسان از نظر احساسي دچار مخاطره شده و در نتيجه، براي يک مدت کوتاه، برای پذيرش مسئوليت مورد اطمينان نيست. چرا که رفتار عملي اين کارگران و پايداري آن تحت شرايط جديد، زماني که (1) انسان به ارتباط بين اين عادت های محسوس با خانواده، روستا، شرايط زماني، شغل و ... واقف نباشد، و يا (2) در اثر ندانستن و عدم درک اين ارتباط تصور کند که تنها تعريف و توضيح شرايط جديد براي تغيير عادات روزمره زندگي کافي است، قابل درک نيست. بايد در اين ناآگاهي دوسويه، براي مشکلاتي که اين شرکت هاي صنعتي غربي، در فازهاي ابتدايي تاسيس شرکت هاي تابعه در گستره اجتماعي-فرهنگي کشورهاي جهان سوم (که بسيار با شرايط اجتماعي-فرهنگي جوامعي که اين شرکت ها در آنها به وجود آمده و به تدريج پيشرفت و گسترش پيدا کردند متفاوت است) با آن مواجهند، به دنبال دليلي گشت. مردم اين کشورهاي جديد[2] هيچگاه اهميت و ضرورت پايبندي به يک برنامه منظم و دقيق که از سوي کارخانجات غربي به آنها تحميل مي شد را درک نکردند؛ و همچنين هيچگاه معني يک محصول کشاورزي يا صنعتي که ميزان توليد آن لزوماً بايد از حد نياز مصرفي فوري و روزمره آنها براي مبادله و انبار کردن بيشتر باشد، را درک نکردند. منطق تمرکز يا تجمع و رشد سرمايه گذاري، که منجر به معرفي آخرين تکنيک ها به جهان سوم شده، و در اين زمينه بدون مواجه شدن با سختي هاي زيادي به موفقيت هايي دست يافته است، از طرف ديگر خود را با مشکلات ديگري مواجه ديده است؛ چراکه اغلب يک مسئله را فراموش مي کند: يک ارگان اقتصادي پايه، هيچگاه خود را در منطق خشک و سرد يک تئوري اقتصادي محدود نمي کند؛ و مسئله ديگر اينکه تئوري اقتصادي در سيستمي که به مرور زمان در آن گسترش و پيشرفت کرد، در مقابل پيچيدگي انگيزه هاي انساني قد علم مي کند يا نه (همانگونه که نظريه هاي اخلاق گرايي به عنوان مثال در پرداختشان به مسئله انتخاب اماکن و مراکز صنعتي روي آن تاکيد دارند). فاصله بين «انسان اقتصادي»[3] و انساني که در زندگي روزمره اش گرفتار شده است - وقتي با انساني مواجه هستيم که آگاهي او از زمانه و احساس مسئوليتش، نسبت به جايي که نظريه «انسان اقتصادي» به وجود آمد، به شکل متفاوتي تحقق مي يابد - به شکل قابل توجهي زياد مي شود.

انسان نمي تواند نسبت به زندگي روزمره مردم، احساسات آنها، چيزهايي که نسبت به آنها ابراز علاقه يا نفرت مي کنند، آن چيزي که به آنها انگيزه داده يا آنها را باز مي دارد و در نتيجه در فعاليت آنها تاثير گذار است، مشکلات و علايق شخصي شان و روند زندگي روزمره آنها در بازه هاي زماني و بر اساس يک ريتم زماني مشخص، بي اعتنا باشد. اينجا جايي است که نقش افکار بزرگ[4] و ارزشها[5]، که بدون اين مرحله مياني اجتناب ناپذير، توانايي تغيير محيط پيرامون[6] وجود ندارد، آشکار مي شود. اين يک باور ساده لوحانه و يک پيش داوري فن سالارانه[7] است که تصور کنيم که (آنگونه که قبلاً مي شنيديم) مثلاً عرضه کردن ارزشهاي جديد به فرانسوي ها در يک سخنراني حساب شده و دقيق، کافي است تا آنها اسلوب زندگي شان را در مدت یک شب عوض کنند. اين ارزشهاي جديد که به شکل آمرانه القا شده اند، تنها شانس کمي دارند براي اينکه به تدريج موثر واقع شوند؛ و اين مشروط به اين است که واقعا چيزي را ابراز کنند که قبلا در بين مردم زمينه داشته است، چرا که تجربيات بارز زندگي روزمره، ترديد فرانسوي ها را نسبت به ارزشهاي تثبيت شده تا الآن نيز بالا برده است. پس بايد احتمال اين ترديد را براي ارزشهاي جديد هم در نظر گرفت.

در نتيجه، حتي اگر در دراز مدت يا ميان مدت، تصميمات سياسي (در يک طيف وسيع مثل تساوي زنان و مردان در سطوح کاري، حقوق مدني و وظايف خانوادگي و ...) و يا اختلالاتِ در زمينه شرايط توليد (معرفي پردازش خودکار اطلاعات[8] که براي مساعدت يک افت يا پسرفت در يک گروه از تعداد زيادي کارمند، قابل اعتماد است) حساستر از تغييراتي باشند که در سطح مکاني يا زماني زندگي روزمره افراد اتفاق مي افتند، احتمال کمي دارد که تاثير کامل خود را اعمال کرده و در بين مردم تثبيت شوند تا آنجا که موفق به ساخت شرايط زماني و مکاني شوند ( يعني هم با آنها سازگار باشند، هم درعين حال به عنوان يک امر بديهي براي انسان قابل پذيرش بوده و در زندگي فردي روزانه او جا داده شوند).

اما اين زندگي روزانه که ما اينجا بر اهميت آن تاکيد مي کنيم چيست؟ اين همان روزمرگي تکراري، با هدفي مذهبي يا معنوي مربوط به مثلا يک پيرزن روستايي از منطقه والايس[9] است که فعاليت هاي بعدازظهر خود را طوري تنظيم مي کند که ارتباطش با دوستان هم سن و سالش، تعريف داستان زندگي اش، و در طي آن تعريف داستانهاي مربوط به ارتباطات بين کشورها و تمدن ها در قديم، در هم بافته شده است. در ناحيه ی جديد لوزان[10] اين روابط همسايگي است که در آن برخي عادات و طرز فکر مردم، قدرت استقلال جامعه[11] را محدود مي کند يا حتي زير سوال مي برد؛ اين سازش بين جامعه و مدلهاي اجتماعي است که يک اصل بالقوه ی تقابل[12] را در روابط بين خانواده ها تعريف مي کند، ... زندگي روزانه البته شامل همه اين چيزها مي شود؛ ولي اين مثال ها چندان مطمئن به نظر نمي رسند، به اين معني که زندگي روزمره را به خانه محدود کرده است. چيزي که ما روي آن تاکيد مي کنبم و ضروري است، همين است. اما زماني که به کمي فراتر از آن مي نگريم، در مي يابيم که دائماً و به طور قابل ملاحظه اي، از ديدگاههاي مختلف چيزي وراي خانواده است.

صحنه ترور انور سادات هنوز در خاطره ها پابرجاست، و گذشته[13] در زندگي روزمره همه مردم تاثير مي گذارد؛ حتي گذشته اين مرد صلح طلب، که فقط کمي درباره تحولات سياسي کشورش و مشکلات اقتصادي منطقه حساس بود. ولي ناگهان متوجه يک معضل با اهميت جهاني شد که با کارهاي متداول روزمره و هفتگي اش همراه شد. اگرچه اين حادثه بخشي از زندگي روزمره اش نيست دير يا زود امکان دارد که زندگي روزمره اش را دچار مخاطره کند. – چه، او به شکل مبهمي اين معضل را ماوراي هيجان مختصري مي ديد که از احساسات نشأت مي گرفت-  ... در طرف مقابل، او از سري برنامه هاي «بيماراني که ما بر آنها حکومت مي کنيم.»[14] ياد گرفت که تا چه حدي سياست هاي کلان جهان مي تواند توسط مشکلات روزمره، مثل مشکلات فيزيکي مورد هدف قرار گيرد. اين بعدازظهر، دوباره در تلويزيون، برنامه «رسيدن به هدف»[15] به زندگي روزمره يک جن گير مي پردازد. و اين بار، راز، بيشتر حول ميز شام مي گردد. چه، مشتريان اين جن گير بيشتر فرانسوي هاي طبقه متوسط جامعه[16] هستند. زندگي روزمره انسان امروز، نه تنها مشغوليت های ذهنی کنونی اوست، بلکه مشغوليت های زندگي گذشته را نيز شامل مي شود: «طي اين چندسال چه بر سر تو آمده است؟»، «داستان عجيبي است و به حق باورنکردني است. يک روز، زماني که من در سلف سرويس کارخانه غذا مي خوردم، دوستي به من درباره آقاي x که مي آمد درباره موضوعي صحبت کند، گفت ... »؛ و اينجاست که داستان يک مرد 45 ساله ي آهن دزد که بعدا شهردار شد و به يکي از مقامات اداري ملي تبديل شد، آغاز مي شود. و به واسطه اين اتفاق، حوادث زندگي روزمره او در گذشته، که در زمان وقوع آنها انتظار نمي رفت که به يک سرگذشت عجيب و مشخص منتج شوند و تاثيري داشته باشند که حتي از زندگي خود آن فرد و بستگان و دوستانش نيز فرا تر رود، نيز به ميان مي آيند.

پس چيزي که دوباره تکرار مي کنيم، زندگي روزمره است که به سهم خودش گذشته[17] و راز[18] را در يک روند دائمي اتفاقات جزئي و اشارات با هم همراه مي کند. و داستان زندگي روزمره همه انسانها را در ماوراي چيزي که ديده مي شود در بر دارد، به شکلي که بعدا مي تواند با آن از طريق يک روند تاکيد و فراموشي، فراموشي انتخابي و يا در اثر يک حافظه آسيب ديده، ارتباط برقرار کند يا آن را به ياد آورد، يا کاملا فراموش کند. ما قصد نداريم که به اين مسئله بپردازيم. به دو دليل: اول اينکه، عليرغم بحث هايي که اخيراً به آن پرداخته اند، تعاريف منطقي- اجتماعي از زندگي روزمره در اذهان ما غير رضايت بخش باقي مي مانند. و اين تعاريف، به جاي اينکه عناصر تشکيل دهنده شان را بشمارند و توصيف کنند، بيشتر تلاش مي کنند که بگويند به چه وسيله اي مشخص مي شوند؛ در نتيجه، اين خيلي پوچ و بيهوده است که بخواهيم در چند صفحه، اين عناصر را کنار هم بگذاريم يا چند عنصر جديد يا کليدي را معرفي کنيم. دليل بعدي که از همه مهمتر است، اين است که ما اينجا تلاش نخواهيم کرد که به يک تعريف از زندگي روزمره[19] برسيم. چه، در اين صورت بايد از بحث هايي که ادعاي علمي بودن دارند، و در اين راستا تلاش مي کنند تا تعاريفي از زندگي روزمره بسازند که به هر چيز، به جز روشي که يک انسان معمولي داخل خيابان[20]، به سادگي و به طور دائمي، (البته تحت تاثير شرايط و مقامش) در مقابل اين کلمه يا مفهوم از خود بروز مي دهد، فاصله بگيريم. دقيقاً از اين زاويه است که اين مفهوم جالب به نظر مي رسد، چه، هرچند براي جامعه شناساني که مشغول کشف و بررسي آن هستند، پيچيده و حل نشدني است، به وسيله هر شخصي قابل فهم است، به اين معنا که زماني که افراد درباره جريان زندگي روزمره شان مورد سوال قرار مي گيرند، همه بدون ترديد فهرستي از مجموعه اي از فعاليتهاي تکراري را (بيشتر يا کمتر) به ترتيبي که به ياد مي آورند، با تعداد دفعات تکرار متفاوت، و با درجات مختلف، بيان مي کنند. اتفاقات نادر، اتفاقاتی هستند که گوينده کمابيش با آنها مستقيماً درگير است، و به محض بيان آن معلوم مي شود که چيزهايي هستند که روي او تاثير مي گذارند و وي آنها را در حافظه و گذشته اش ثبت مي کند و مدام در مطالعه چيزهاي مختلف مشارکت مي کنند و در روندي که تجارب فرد باعث بروز رفتارهايش مي شود، مخصوصاً در تحريک پويايي يا گوشه گيري او، دخالت مي کنند. و ما باور داريم که از طريق اين شبکه پيچيده است که زندگي روزمره با ارزش ها، چه در فرآيند پذيرش و چه تغيير، ارتباط دارد. فراتر از اين بحث ها، زندگي روزمره يک نماد ارزشمند از ارزشهاست و فراتر از خواستها و تمايلات، يک مرحله يا عنصر لازم و ضروري است.

پس مذهب، يا به عبارت دقيق تر، مذهب در شکل رسمي کليسايي اش (مسيحيت)، در اين ميان چه نقشي دارد؟

به نظر ما در اين زمينه، مثال لهستان موضوع را روشن مي کند. به نظر مي رسد به خاطر اين است که کليساي کاتوليک در طول دوره های مختلف(که بشر با تراژدي ها و اتفاقات گوناگون روبرو شده است)، خود را طرفدار مردم نشان داده است، که هنوز ابراز وجود مي کند و همانطور که اتفاقات چند ماه اخير نشان داده است، قدرتي غير قابل انکار در کشورهاست. اما کليساي کاتوليک در لهستان تنها به اين دليل اين مقام را دارد که افراد روحاني در هر درجه اي، زندگي روزمره مردم لهستان را در همه ابعاد زير نظر داشته و هيچگاه از اينکه به صورت مستقيم در مشکلات زندگي روزمره دخيل شوند و هميشه با راه حل هاي خودشان در صحنه حضور داشته باشند، ترديدي نداشته اند. در نتيجه، لهستان و کليساي کاتوليک در التزام با يکديگر تعريف مي شوند. در تشريفات  و ضيافت هاي مذهبي، و همچنين باورها، هويت مذهبی در همه ابعاد زندگي لهستاني ها، ازجمله آشفتگي هاي سياسي، تحصن ها، مخالفت ها و اعتراضات رسمي، مجال حضور پيدا مي کند.

وضعيتي که در لهستان برقرار است، براي کشورهاي ديگر هم تا حدي صحت دارد؛ مخصوصا براي بلژيک که در آن کليساي کاتوليک براي مدت هاي مديدي روندهايي را ايجاد مي کرد که جنبه هاي مختلف زندگي روزانه مردم را تحت نظر و تحت پوشش داشت. مدارس، بيمارستان ها، سايت های اطلاع رسانی، اتحاديه ها، شرکت هاي تعاوني، احزاب سياسی، مؤسسات فرهنگی و ورزشي، ارتباطات حرفه اي با سرويس هاي مالي و اعتباري و ... ، اين سازمان ها که هميشه بر شخصي نگري[21] و چند بعدي بودن انسان پافشاري مي کنند، جزئي از زندگي روزمره مردم بلژيک هستند. مردمي که به نوعي در يکي از ارکان[22] (کاتوليسم، سوسياليسم و ليبراليسم)، که ساختار جامعه بلژيک را مي سازند (و زماني که برخی از اين ارکان داراي جايگاه مخصوصی در احکام نظری و مطالبات کلان اجتماعی باشند، به طريقي ابعاد مذهبي را وارد زندگي مردم مي کنند)، به دنيا آمده، زندگي مي کنند و مي ميرند.

از يک منظر کلی، به نظر مي رسد اين سازمان ها و تشکيلات مسيحي[23] يا کاتوليک[24] متفاوت، که اغلب نامشان گوياي درون مايه ي مسيحي يا کاتوليک شان است، نه تنها اعضاي زيادي دارند، بلکه روز به روز بر تعداد اعضاي آنها افزوده مي شود. اما بطور همزمان مي توان شاهد کاهش چشمگيري در فعاليت هاي مذهبي بود(البته اين امر درباره لهستان صادق نيست). پس به نظر مي رسد که نظارت کليسا بر امور مادي زندگي روزمره تنها براي نگهداري و رواج فعاليتهاي مذهبي مردم کفايت نمي کند. در اين صورت فرق بين لهستان و بلژيک در اين باره چيست؟ ممکن است تصور شود که، اين واقعيت که وضعيت اجتماعي و اقتصادي و سياسي دو کشور کاملا با هم فرق دارد، براي توجيه تفاوت وضعيت مذهبي دو کشور کفايت مي کند. اما تصور ما اين است که قبول اين واقعيت به تنهايي براي قبول اين تفاوت کافي نيست. ما اينجا دو فرضيه بحث برانگيز را مطرح مي کنيم اما مطمئن نيستيم که خود اينها هم براي توجيه کامل اين تفاوت کافي باشند.

اولين فرضيه ريشه در مسئله اي دارد که در بالا مطرح شد يعني وضعيت اجتماعي، اقتصادي و سياسي متفاوت دو کشور. هر کسي مي داند که در لهستان، کليسا چگونه هميشه همراه مردم بر عليه اشغالگران[25] خارجي جبهه گرفته است. اما اينچنين سابقه اي را در بلژيک، به جز شايد دو مورد آن هم به ميزان خيلي کم،  از کليسا سراغ نداريم. يکي اينکه، زماني که بلژيک فعلي در سال 1830 از هلند جدا شد، بحث هاي مذهبي(صرف نظر از اينکه تا چه حد صحت داشتند) براي مورد هدف قرار دادن دشمن مورد استفاده قرار مي گرفتند. مثلاً از پروتستان بودن پادشاه هلند، به نفع خودشان استفاده مي کردند. در نتيجه مي توان درک کرد با اينکه شايد کليسا و دولت حاکمه در بلژيک از هم جدا هستند، چرا مذهب کاتوليک در اکثر اتفاقات رسمي اجتماعي بلژيک (مثل تعطيلات ملي و...) نمود دارد. مورد دوم اينکه، در بخش هلندي زبان بلژيک، به دليل اينکه افراد روحاني و مبلغين مذهبي نقش کمتري در معرفي هويت «مردم فلاندرز[26]» و ابعاد مختلف آن ايفا کردند، فعاليت هاي مذهبي، حتي در نواحي اي که صنعتي شدند، نسبت به نواحي فرانسوي زبان، براي مدت هاي مديدي، کاهش کمتري داشته است. از طريق بيان اين دو موقعيت و به وسيله مقايسه لهستان و بلژيک، مي توان اينگونه حساب کرد که اگر کليسا نقش خودش را براي مردم روشن کند و به نفع يکي از طرفين، مخصوصا طرف غالب، جبهه بگيرد، طبيعتاً نقش پر رنگ تری خواهد داشت.

فرضيه دوم، به هيچ وجه ناقض فرضيه اول نيست، و به نظر مي رسد زماني که کليسا در اين دو کشور نظارت ويژه اي را بر امور مادي زندگي روزمره مردم اعمال مي کند، مي تواند تفاوت بين سطح فعلي فعاليت هاي مذهبي در بلژيک و لهستان را براي ما توجيه کند. اين فرضيه به احتمال زياد مطابق ميل کساني که هميشه روي يک دگرگوني يا تغيير رويه دموکراتيک تر از سوي کليسا حساب کرده اند و حساب مي کنند، نخواهد بود. ولي هدف ما اينجا توضيح و توجيه نظرات شخصي نيست بلکه در صدد تبيين و تفسير وضعيت و مورد سوال مان هستيم. به نظر مي رسد که يکي از ابعاد و مشخصه هايي که برپايي فعاليتهاي مذهبي در لهستان را توضيح مي دهد به اين واقعيت بر مي گردد که در اين کشور، مقامات مذهبي، آداب و سنن مذهبي قديم را حفظ کرده اند؛ مثل زيارت عتبات مقدسه، مکتب فکري پاکدامني مريم[27]، مراسم و اعياد شاد مذهبي و ... . و اينگونه راهها و علائم مذهبي بودن را که در زندگي روزمره مردم وارد مي شوند، کاملا قابل دسترس قرار داده اند. پس نقش مذهب، با پرداختن به زندگي روزمره، قابل انکار و ابطال نيست. شايد ارزشها، تنها به دليل اينکه از طريق يک سري ژستهاي غير مهم و تهي از ايمان و حتي بي معني بيان شده اند، معمولا به راحتي پذيرفته شده اند. تغيير يا عدم استفاده از اين ژست ها که عوام با آنها خو گرفته اند، براي خيلي از مردم در ارزش ها سردرگمي ايجاد کرد؛ چه، حتي اگر ژست ها و روشهاي ديگري جاي آنها را گرفته اند، فاقد بعد زماني کافي بوده اند برا ي اينکه تاثيرگذار باشند.

پس همانند همه مثال هاي ديگر، معقول بودن مذهب  – خصوصا در شکل رسمي اش – بيش از اينکه در مفاهيم آموخته شده و پذيرفته شده اجتماعي و جمعي دخالت کند، در زندگي روزمره مردم وساطت و دخالت مي کند. و به نظر ما، تغيير و تحول در عقايد و طرز تفکر کليسا، نسبت به تشريفات مذهبي، و بطور مثال حذف مقدسات مذهبي که انسان در مواقع نياز و بروز مشکل مي تواند به آنها متوسل شود، نقش کمتري در کاهش فعاليتهاي مذهبي مردم داشته است.

 


[1] . civilization

[2] . new countries

[3] . homo oeconomicus

[4] . great ideas

[5] . values

[6] . changing the world

[7] . technocrat

[8] . telematics

[9] . valais

[10] . lausanne

[11] . community

[12] . principle of potential reciprocity

[13] . history

[14] .  ces malades qui nous gouvernent

[15] . faire le point

[16] . average french

[17] . history

[18] . mystery

[19] . everyday life

[20] . the man in the street

[21] . personalism

[22] . pillars

[23] . christian

[24] . catholic

[25] . occupiers

[26] . Flemish  منطقه ای که بین بلژیک، فرانسه و هلند تقسیم شده است

[27] . virgin mary

 

نمونه آنلاين اين مقاله را مي توان در این لینک پيدا کرد.

منتشر شده توسط : SAGE Publications

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 11 دی 1392 ساعت 23:21